بایگانی | مذهب RSS feed for this section

11 سپتامبر

11 سپتامبر

امسال بحث 11 سپتامبر بعد از 9 سال دوباره برای بخشی از جهان داغ شده و این بار طرف دیگر ماجرا یعنی مسلمان ها معترضند. در مورد این مساله نمی خوام که تو این پست چیزی بنویسم چون ناگفته موضع من و مسلما اغلب -اگر نه همه- خوانندگان این وبلاگ مشخص هست. در عین حال پیشنهاد می کنم سری به صفحه طرفداران این سنت نو ظهور در فیسبوک بزنید تا علاوه بر خوندن نظرات این افراد بینید که این ایده اون طوری که مقامات امریکایی اظهار می کنن تنها 50 نفر طرفدار نداره.

تلویزیون استرالیابه مناسبت سالگرد این روز برنامه ای با عنوان State of the Emergency پخش کرد. این برنامه فیلم مستندی بود که سعی داشت مهمترین وقایع روز رو از ابتدا تا انتهای این روز بازسازی کنه. مصاحبه با افراد درگیر در ماجرا، پخش مستنداتی از حوادث روز مثل ویدئوهای ضبط شده و پیام های تلفنی یا بیسیمی به جا مانده از اون روز و مصاحبه با بازماندگان ماجرا به نظر من تا حد خوبی تونسته هدف فیلم رو متحقق کنه و در انتهای فیلم بیننده ای که خودش اونجا نبوده می تونه حس امریکای 11 سپتامبر رو تا حدودی درک کنه.

برای من دیدن این فیلم بی اندازه تازه و جذاب بود، نمی دونم به این دلیل که سیستم خبرگویی در ایران -مخصوصا در مورد امریکا- غرض ورزانه هست یا اینکه چون من اون سال کنکوری بودم اخبار رو به خوبی دنبال نکردم.

خاطرات ایران

27 ژوئیه

پاسارگاد – چند قدمی مقبره کوروش – نوروز 89

پاسارگاد - چند قدمی مقبره کوروش - نوروز 89

مجازات های شرعی

9 ژانویه

تو شرکت معمولا ناهار رو با یه سری از دانشجوهای دیگه می خورم. تو شرکتمون دانشجو زیاده ولی این اکیپی که بیشتر با هم هستیم در حال حاضر متشکل از دو تا استرالیایی، یک امریکایی، یک سوئدی، یک آرژانتینی، یک چینی و من هم که به عنوان ایرانی حضور دارم. من تنها دختر جمع هستم و سن افراد هم حدودا بین 23 تا 27 سال متفاوته.

چند روز قبل که مراسم ناهار با حضور کلیه افراد گروه برگزار شد، بحث بر سر موادمخدر در جریان بود. دوست آرژنتینی ما معتقد بود که باید توزیع مواد مخدر به صورت قانونی انجام بشه چون غیر قانونی بودنش فقط قاچاقچی ها رو قدرتمندتر می کنه و باعث می شه گروه های مافیایی بوجود بیان که قدرت زیادی دارند و مطمئنا قدرتشون رو در جهت منافع بشر به کار نمی گیرند. از طرفی این دوستمون معتقد بود که مواد مخدر در همه جای دنیا به راحتی قابل تهیه هست و قانونی بودنش باعث مصرف کمترش نمی شه. در مورد این نکته آخر چند نفری باهاش مخالف بودن و تصمیم گرفتن که در مورد این بحث از من کمک بگیرن. پرسیدن که تو ایران که مشروبات الکلی غیرقانونیه، آیا مصرفش هم کمتر از اینجاست؟ من هم طبق مشاهداتم گفتم که بله. تو ایران الکل فقط برای مناسبت های خاص هست، مثل عروسی و پارتی و … ولی اینجا شما هر دفعه که می خواهید دور هم جمع شید حتما الکل هست یا اینکه به راحتی می رید غروب توی یه pub می شینید و به صرف چند لیوان آبجو وقتی رو با دوستانتون می گذرونید ولی تو ایران بدلیل غیرقانونی بودن الکل، در مکان های عمومی نمی شه مصرف کرد و به این ترتیب کل مصرف هم محدود می شه. به این جا که رسیدیم ظاهرا بحث قبلی تموم شد چون که نظریات دوست آرژانتینی ما نقض شده بود.

اما یه بحث جدیدی شروع شد. دوست سوئدی ما ازم پرسید که خوب اگر پلیس کسی رو بگیره که یه بطری مشروب داشته باشه مجازاتش چیه؟ من هم گفتم شلاق*. یه کمی سکوت شد و همه ترجیح دادن برگردن در مورد همون مواد مخدر بحث کنن.

راستش من خودم تابحال راجع به مجازات های شرعی که تو مملکت ما اعمال می شه فکر نکردم ولی اونجا که اینو گفتم به نظرم اومد که زیادی چهره خشن و بی رحمی داشت. خلاصه اون روز کلی فکرم راجع به این مساله مشغول بود. اینکه آیا باید این قوانین عوض بشن یا اینکه نه ولی باید شرایط اجراش عادلانه تر باشه و …

فرداش دوباره در زمان ناهار دوست آرژانتینی ما به من گفت از دیروز که گفتی مجازات الکل تو ایران شلاقه، من کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که خیلی مجازات عادلانه ای هست چون فقیر و غنی یکسان مجازات می شن ولی اگر جریمه نقدی بود، خودش یک نوع بی عدالتی بود.

* البته فکر می کنم جواب اشتباهی دادم، احتمالا حمل الکل مشمول شلاق نشه و فقط در صورتی که شخص الکل مصرف کرده باشه مجازاتش حد شرعی یا همون 80 ضربه شلاق باشه. درسته؟

پ.ن. : اگه ایده آل نگاه کنیم نباید حکومت کسی رو به خاطر انجام عملی که در یک دین خاص ممنوع هست مجازات کنه. تفکراتم در مورد جامعه امروز ایران (که پذیرای قوانین سکولار نیست) هست.

پ.ن. بی ربط: متاسفانه خیلی فعالیت این وبلاگ کم شده. در دو ماه گذشته بیشتر وقت آزادم صرف دیدن یک سریال دوست داشتنی شد و خوندن دو تا رمان انگلیسی در جهت بهبود زبان. به علاوه این جوی که بر خبرهای رسانه ای حاکم بود هم مانع از نوشتن مطالبی غیر از اون ها می شد. من همه خبرها رو هر روز می خونم ولی دوست دارم که اینجا راجع به هر چیزی غیر از این خبرها بنویسم. می خوام حداقل خودم یادم نره که ما قرار راه سبز رو «زندگی» کنیم. گاهی وقت ها عمل کردن به این تصمیمم مشکله

مظهر شرافت سیاست بی شرف ایران درگذشت*

21 دسامبر

رفت به دنیای حق و ما ماندیم در این دنیای ناحق

روحش شاد

* عنوان از این نوشته

تاملی در اخبار

20 نوامبر

(دوشنبه 16 نوامبر 2009 – 25 آبان 1388) معمر قذافی که برای شرکت در کنفرانسی در ایتالیا به سر می برده، در یک اقدام محیرالعقول 200 دختر جوان ایتالیایی که تنها وجه مشترکشون بلندی قد بوده رو به یک مهمانی دعوت می کنه. شرط ورود به مهمونی این بوده که مهمانان دامن کوتاه و لباس یقه باز نپوشن. اینجا می تونید ببینید که مهمون ها چقدر به این موضوع اهمیت دادند. در طول مهمونی هم باز یکی از اون نطق های طولانی کرده و از این دختران جوان دعوت کرده که اسلام بیارن! (مشروح خبر)

(دوشنبه 16 نوامبر 2009 – 25 آبان 1388) مفتی اعظم عربستان در مورد جنگ عربستان با زیدی های شیعه اظهار نظر کرده. ایشون گفته که اگرچه پیامبر اسلام فرموده که هروقت دو گروه مسمان با هم بجنگند هر دو گروه در آتش جهنم خواهند سوخت، اما عربستان در این حدیث صدق نمی کنه بلکه این دعوای حق و باطل هست که عربستان بر حق است و ایران (مصداق سر پیاز یا ته پیاز) که از زیدی ها حمایت می کند ستمکار است چرا که از باطل حمایت می کند. (مشروح خبر)

بارها و بارها با خوندن این قسم اخبار با خودم فکر می کنم چرا؟ وضعیت فعلی اسلام ناشی از چیه؟ اصلا چطور شده که همچین آدم هایی شدن قیم این دین؟

 (سه شنبه 17 نوامبر 2009 – 26 آبان 1388) خبر مربوط به مرگ سه تبعه افغان در یک واحد تولید قیر روی خروجی خبرگزاری ها قرار می گیره. بلافاصله به یاد این پست در وبلاگ آلوچه خانوم می افتم. شباهت دو واقعه آنقدر زیاد هست که گمان کنم هر دو از یک رویداد نقل شده اما مساله جالب توجه برای من اینه که این پست در تاریخ 10 نوامبر نوشته شده و در متن توضیح داده شده که اتفاق دو روز پیش افتاده. این تاخیر برای اعلام خبری که متاسفانه در مملکت ما حساسیت زیادی ایجاد نمی کنه، به چه منظور بوده؟ آیا خبرنگاران و روزنامه نگاران ایرانی با چنین تاخیری از اخبار مطلع می شوند یا اینکه هر خبری برای انتشار باید چنین پروسه طولانی رو طی کنه؟

چند بار قبلا به اهمیت ایمنی در محل کارم اشاره کردم اما برای اینکه یک بار دیگه مقایسه ای داشته باشید، دو تا متن ایمیل از مدیر ایمنی شرکت رو از اینجا و اینجا ببینید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.