بایگانی | استرالیا RSS feed for this section

کیوی

7 اوت

تا حالا فکر کردید اسم کیوی از کجا اومده؟

اینجا به این میوه می گن «کیوی فروت» (Kiwifruit) که خوب یه کمی عجیبه چون مثلن به پرتقال نمی گن Orangefruit. وقتی دلیل رو جویا شدیم فهمیدیم که کلمه Kiwi به معنی «نیوزلندی» هست و چون این میوه اولین باراز نیوزلند اومده به این نام مشهور شده یعنی «میوه نیوزلندی». البته در خود کشور نیوزلند اسم دیگه ای داره.

سینما

4 اوت

در مدت اقامتم در استرالیا دو تا تجربه متفاوت سینمایی داشتم.

اولین تجربه outdoor cinema یا سینما در فضای باز بود. پارسال در نیوکاسل، شورای شهر اعلام کرد که انیمیشن Up رو که اونوقت تقریبا جدید بود در یکی از پارک های نزدیک به اقیانوس نمایش می ده. زمان نمایش یکی از شب های تابستونی بود که چون پارک نزدیک به اقیانوس بود هوا خیلی دلپذیر بود و پارک مذکور هم در واقع یک دره خیلی بزرگ بود که پرده سینما در پائین ترین مکان نصب شده بود و مردم هم در شیب ملایم دره نشسته بودند که حالتی شبیه سالن سینما ایجاد می کرد.

دومین تجربه مربوط به دو هفته پیش می شه که از طریقی که تو این پست توضیح دادم بلیط های مجانی برای تماشای چند فیلم بهمون داده شد و تو بلیط ها نوشته شده بود که هر بلیط مخصوص یک اتومبیل هست و هر اتومبیل هم می تونه حداکثر حاوی 5 نفر باشه. ما هم به یک زوج دیگه از دوستانمون دعوت کردیم که با ما برای تماشای فیلم بیان. با اینکه محل نمایش فیلم در یک مجموعه اسب سواری بود ولی بر اساس تجربه قبلی انتظار داشتیم که  فیلم در یک سالن سینما نمایش داده بشه. اما چیزی که تجربه کردیم drive-in cinema بود. به این صورت که نمایش فیلم باز هم در فضای آزاد بود ولی چون الان اینجا زمستونه و تقریبا هر روز بارونیه ماشین ها به صورت منظم در جلوی پرده پارک می کردن و موج رادیوی ماشین رو رو موج خاصی تنظیم می کردن. به این ترتیب ما تو ماشین خودمون نشستیم و یه فیلم تماشا کردیم درحالی که به علت بارون شدید برف باک کن همش فعال بود :)

بعدنوشت : مرتبط

کاریابی 2

14 ژوئیه

یه ماهی می شه که برگشتم به استرالیا و در این مدت بزرگترین دغدغه ام پیدا کردن کار بوده. اینجا معمولا برای بچه هایی که تازه فارغ التحصیل شدن یه استخدام مخصوص دارن (Graduate Program) به این صورت که شرکت های بزرگ یه تعدادی از این ها رو استخدام می کنن و یه قرارداد 2 تا 3 ساله باهاشون می بندن و تو این مدت بهشون یاد می دن که کار کنن. زمان درخواست برای این برنامه استخدامی معمولا در فوریه و مارچ هست. من هم که اونوقت ایران بودم و روحم هم از این قضیه خبر نداشت. وقتی هم که برگشتم همه موقعیت ها بسته شده بود. حالا مجبورم دنبال معدود موقعیت هایی باشم که یه تازه مهندس رو بخوان استخدام کنن و با این قضیه که من مقیم اینجا نیستم هم مشکلی نداشته باشن. حدودا ده جایی درخواست کار دادم و تقریبا همه رد شده :( که خوب یکی از بزرگترین دلایلش این هست که وقتی کاندیدای بومی هست معمولا شرکت ها ریسک نمی کنند که کاندیدای خارجی استخدام کنن.

البته ناگفته نماند که شرکتی که پارسال پروژه فوقم رو توش انجام می دادم، داره آزمایشگاه من رو از نیوکاسل به سیدنی منتقل می کنه و قراره به زودی هفته ای دو روز اونجا کار کنم. این کار تحقیقاتی هست و  مشکل اینه که من ترجیح می دم کار مهندسی بکنم.

وقتی ایران بودم از طریق عضویت در SPE از یه موقعیت دکترا تو استرالیا باخبر شدم که توی دانشگاه همسرم بود و موضوع تز هم همونی بود که همسرم داشت کار می کرد. من هم به عنوان یه گزینه برای این موقعیت درخواست کردم. بعد فهمیدم که این قسمت از پروژه قراره تو دانشگاه UNSW - شعبه کانبرا (پایتخت استرالیا) انجام بشه. من هم کلا بی خیال قضیه شدم. تا اینکه چند روز پیش استاد پروژه ایمیل زد که از بین 100 نفر، 3 نفر انتخاب شدن برای این پروژه که شما یکی از اونها هستسد. من هم جواب دادم که من تو سیدنی دارم زندگی می کنم و نمی تونم بیام کانبرا (فاصله سیدنی تا کانبرا 4 تا 5 ساعته). فکر کردم دیگه منصرف می شه. امروز زنگ زده که من ترجیح می دم که شما این برای این پروژه کار کنی و تلاش می کنم موقعیتی جور کنم که بتونی تو سیدنی بمونی ولی این بورس بهت داده بشه.

حالا من موندم چه کنم. دوست داشتم حداقل تا سه – چهار سال به دکترا فکر نکنم. تازگی ها داشتم فکر می کردم هیچوقت دکترا نخونم. از دانشجو بودن واقعا خسته ام و ته دلم اصلا دوست ندارم این موقعیت رو قبول کنم. از طرفی شانس کار مهندسی پیدا کردن با ویزایی که من دارم خیلی کمه. آدم خوشحالی هم نیستم که از بیکاری و تو خونه موندن لذت ببرم. حتما باید درگیر یه کاری باشم.

چون خودم تو این موقعیت نمی تونم تصمیم بگیرم گذاشتم که سرنوشت تصمیم بگیره. اگه استاد پروژه تونست کاری بکنه که من تو سیدنی کارم رو انجام بدم قبول می کنم. اگر نه هم که چه بهتر. همچنان دنبال کار می گردم و امیدوارم که پیدا بشه.

بعد نوشت: باید ایمیل بزنم اعلام انصراف کنم. اینکه چطوری به اینجا رسیدم بیشتر شبیه جوکه تا واقعیت. باید سر فرصت براتون تعریف کنم. :)

کاریابی

8 ژوئیه

دارم دنبال کار می گردم که مشکلات خاص خودش رو داره. باید یه پست راجع بهش بنویسم ولی تو این پست می خوام متن ایمیلی رو که مدیر منابع انسانی یه شرکت بین المللی برای متقاضیان ناموفق یه موقعیت شغلی (که خودم جزوشون بودم D: ) رو اینجا منتشر کنم. امیدوارم برای کسانی که دنبال کار می گردند مفید باشه.

Hello,

I appreciate you taking the time to apply for our … position.

Time prevents me from making a personal reply to your application, due to my high workload and the volume of applicants I have received (approximately 100 at the time of writing).

Unfortunately, I have chosen other applicants for the shortlist for this position, so your application has been unsuccessful this time.

I have applied for and failed many job applications in the past, so I understand the disappointment you may feel. Please do not be disheartened.

Although I cannot make specific reference to your application, I hope you will read the general comments on all the applications I received, and hope they may improve your success with other applications.

The common reasons I had for non-selection included:

- Almost all applicants failed to do any research on our company and gain a more detailed understanding on what work we are involved with. Someone who has spent an hour or two searching the internet on … would gain a feel for whether the position was suited to their previous experience and future goals, and be able to communicate this to a prospective employer. Most applicants focused on themselves, and gave me little idea of how they saw themselves fitting into and developing a career in our particular niche. This was a major factor in screening out applicants, and one I recommend all job applicants spend a good deal of time of when applying for future positions with any organisation.

- Very few applicants gave me any indication they understood what … accreditation entails, or what techniques we use in analysing …  samples.

- Education in fields, including current studies that were weakly related or in which the applicant was unable to explain the relevance or desire to work within our field.

- Under-developed written communication skills, which may have included spelling errors, incorrect word usage, poor formatting of documents, non-inclusion of covering letter, email addresses that are unprofessional or do not have your proper name etc.

- Potentially long commuting times to our …  premises. Again, reference to how long it may take you to travel from your residence to a prospective employer shows you’ve done the math and fully considered the potential commitment, and likewise reference to previous commuting experience can demonstrate a willingness to cope with travel times. Whereis is a simple place to start in this respect.

I encourage you to select carefully when applying for future positions (quality over quantity), and take your time when researching an organisation. Many applications rushed in within a short time of the advert being posted; but quality businesses will slow down and read carefully (though quickly) through all applications received, as we wish to hire people who we will enjoy working with, and who we think will stay with us for some time.

Thanks again for your application. Please feel free to re-apply for future positions advertised by … .

Good luck and kind regards,

ولنتاین 2010

14 فوریه

اینجا رسمه که هر کسی که داره از شرکت می ره معمولا یه مهمونی یا شام ترتیب می دن و خودش و همکاراش دور هم جمع می شن. من هفته قبل که داشتم برنامه ریزی می کردم برای شام خداحافظی حواسم به تاریخ نبود. امروز صبح فهمیدم که برنامه رو گذاشتم روز ولنتاین :)

شب که موقع شام به بچه ها گفتم. ترینی که یه دختر اسپانیولی هست گفت ما ولنتاین رو جشن نمی گیریم. ما روز 25 آوریل رو که در کاتالون روز سنت جورج هست،  به عنوان روز عشق جشن می گیریم و تو این روز پسرها به دخترها گل رز هدیه می دن و دخترها به پسرها کتاب کادو می دن. البته تاکید کرد که خودش و کریستیان (دانشجوی آرژانتینی) هر دو به هم کتاب می دن.

گرگ (به کسر گ و ر) امروز با دوست دخترش دعوا کرده و با هم قهر کردن.

دیوید یه دستبند بافته شده تقریبا کهنه داره که همیشه دستشه. امشب اعتراف کرد که اینو ولنتاین سال پیش کادو گرفته .

توماس هم گفت که دو سال پیش در روز ولنتاین تو شرکتمون استخدام شده.

ولنتاین امسال من هم که یه خاطره خوب خواهد بود.

توماس و آنه هم پول شام من رو حساب کردن و یه کمی مایه خجالت من شد. براشون توضیح دادم که تو فرهنگ ما من باید پول شام همه رو حساب کنم چون من دعوتتون کردم ولی قبول نکردن و گفتن که طبق رسم ما استرالیایی ها چون مهمونی به افتخار تو بوده، ما باید پولش رو بپردازیم.

موقع خداحافظی هم همه از من تشکر کردن که دعوتشون کردم :-o

توضیح تصویر: سمت راست از نزدیک: بن، دیوید، گرگ، کریستیان. سمت چپ از نزدیک: توماس، آنه، ترینی

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.