چند ماهی هست که ننوشتم. فکر می کردم وقتی که این پست رو بنویسم کلی از اتفاقات خوب این مدت و تغییراتی که تو زندگیمون بوجود اومده، بنویسم ولی متاسفانه فعلا روزهای خوبی نداریم و شاید خیلی شروع پرانرژی نباشه.
چند ماه پیش خونه رو عوض کردیم و برای اولین بار در این کشور خونه غیر مبله اجاره کردیم که خوب خیلی هیجان انگیز بود. هم اینکه آپارتمان بزرگتری داریم و هم اینکه دوباره مشغول خرید مبلمان و لوازم منزل شدیم. این مرحله حدود دو ماه طول کشید و بعد هم کم کم تغییرات کوچکی در جاهای مختلف خونه دادیم که بیشتر مطابق سلیقه مون باشه هرچند در این مورد دستمون خیلی باز نیست چون باید وقتی در پایان قرارداد خونه رو تحویل می دیم، در شرایط اولیه باشه.
خلاصه همه چیز خوب بود تا چند هفته گذشته که انگار یک موجی از بدشانسی ها و اتفاقات ناگوار رو سرمون آوار شد و متاسفانه کلی هم ضرر مالی کردیم
نمی خوام خیلی توضیح بدم فقط امیدوارم این روزها زودتر تموم بشه و روزهای خوبتری بیاد.
دلم می خواد وبلاگ رو به روال سابق ادامه بدم اما احساس می کنم تعداد آدم هایی که در دنیای واقعی منو می شناسن و این وبلاگ رو هم دنبال می کنن خیلی زیاد شده و برای من نوشتن در اینجا مثل این شده که بخوام در جمعی متشکل از خانواده خودم و همسرم و بچه های دبیرستان و دانشگاه و … صحبت کنم.
ترجیحم این بود که اینجا یه فضای کاملا مجازی بود. یه جایی که نه من خواننده هام رو می شناختم و نه اون ها منو. نمی دونم برای چند نفر قابل درک هست ولی بعد از مهاجرت و دور شدن از مجموعه دوستانی که داشتم، تعداد کسانی که وقتی خیلی ناراحتم و یا وقتی خیلی خوشحالم دوست دارم باهاش حرف بزنم صفر هست. به همین دلیل این فضا برام خیلی پراهمیت بود. با همه این اوصاف این پست خداحافظی نخواهد بود فقط سطح خودسانسوری کمی بالاتر خواهد رفت
باز هم می نویسم
